حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

58

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

شرور و مفاسد است و راستگويى كه ضدّ اوست ، نورانى و مفيد نور است ، چنان‌كه در شريعت اسلام صدق را مطلوب و از صفات الهى گرفته و نجات از مفاسد را منحصر به راستگويى دانسته « 1 » و همچنين پوشش شك همچنين مىدانم كه صلاح و فساد كارها در حال شك روشن نگردد و واقع به دست نيايد ، لكن آن چيست كه بديشان ماند ؟ كه غير از راستگويى در روشنى به راستگويى ماند و غير از شك در پوشش به شك ماند ؟ ارسطو گفت : راست‌كارى كه عدل است به راستگويى ماند ، و ناراستى كه ستم است به دروغ و شك . ليناس گفت : عدل و صدق در چه چيز به هم ماند ؟ ارسطو گفت : هر دو را كار بنهاد خود واگذاشتن است ، پس اگر سخن مطابق واقع گفته شود ، سخن به نهاد خود بوده است و راست است و همچنين كار در موقع خود اگر كرده شود و البته فايدهء مقصوده را ثمر دهد ، آن كار نيز به نهاد خود بوده است و عدل خواهد بود و الّا اگر فساد بار آرد ، ستم است ؛ مثلا اگر چيزى به مستحقّ آن داده شود ، عدل است و اگر به مستحق ندهى و يا به غير مستحق داده شود ، آن ستم است نه راستكارى ، و مراد از نهاد بس نهاد واقعى تنها نيست چو كارى اضطرار و ضرورات و ناچاريها اقتضا كند كه كار و گفتار بر غير نهاد اوّلى خود باشد ، چو بر نهاد نخستين زيان كند بلكه مراد از نهاد كار و گفتار آن نهادى است كه نفع دهد ، چه نهاد نخستين باشد يا دوّم و سوّم ، پس گفتار و كردار در مقام تقيّه و اضطرار و لو بر نهاد خود واقع نشده است و دروغ و ستم است در حال غير تقيّه و اضطرار ، و لكن در حال تقيّه و اضطرار بر نهاد خود است چنان‌كه فرمودند : « التقية دينى و دين آبائى و ان الله لم يعبد كما عبد فى حال التقية » « 2 » و كما قيل :

--> ( 1 ) - اشاره به حديث معروف دارد كه مىفرمايد : « النجاة فى الصدق كما ان الهلاك فى الكذب » جملهء اسميّه و مبتدا را محلّى به الف و لام استغراق و جنس آورده است تا مؤكّدا انحصار را برساند ، زيرا كه تنها راه رستگارى و نجات راستى در گفتار و صداقت در رفتار است كما اينكه كذب و ناراستى هلاكت حتمى را در پى دارد . ( 2 ) - وسائل الشّيعه ، ج 6 / 465 و 485 ، به نقل از اصول كافى و محاسن برقى با اين تفاوت كه در آنجا -